زمان...

نویسنده : فــریماه
تاریخ:یکشنبه 9 بهمن 1390-05:32 ب.ظ



زمان...

زمان خیلی کوتاه است و فرصت ها دائمی نیست.

یک روز از استادم پرسیدم :

جلسه امروز بی نظیر بود آیا دوباره تکرارش می کنید.

جواب داد :

معلوم نیست شاید تکرار بشه شاید هم نشه. 

اما تو طوری از زندگی لذت ببر و قدر لحظات رو بدون

و با عزیزانت وقت بگذران که مطمئن باشی تکراری نداره.

 پس از داشته هایت لذت ببر. 


نوع مطلب : نکته ها 

به سادگی از دست ندهیم

نویسنده : فــریماه
تاریخ:یکشنبه 9 بهمن 1390-02:41 ب.ظ

به سادگی از دست ندهیم

نگه داشتن همراهان و دوستان خوب گران بهاست به سادگی از دست ندهیم. طبیعت پر از لطف است نامهربانی نکنیم. عیب کار این جاست:"آنچه هستم"را با"آنچه باید باشم"اشتباه می کنم، خیال می کنم آنچه باید باشم هستم ، در حالی که آنچه هستم نباید باشم.

شاملو


نوع مطلب : نکته ها 

به سوی نور...

نویسنده : فــریماه
تاریخ:یکشنبه 9 بهمن 1390-02:00 ب.ظ



به سوی نور...
 

با نگاهی به دور و برم می بینم که همه چیز مورد نیاز است.  علف به همان اندازه مورد نیاز است که ستارگانی را که در شب نظاره می کنیم مورد نیاز.  اگر هر انسان خاکی ، اگر هر جسم خاکی از روی زمین برداشته شود یک نفر در جهان کمتر خواهد بود، به همان نسبت شاید در گوشه ای از این کره خاکی یک نفر چشمش را به روی این جهان هستی باز می کند.  می دانم که هر کدام از ما ماموریتی داریم و رسالتی و رهایی از زندان جسم برای همه ما آزادی ست.  فرقی هم ندارد، آن زمانی که نظر می دهیم در مورد پیری که راحت شد جسم بیمارش را ترک کرد، م
ی دانم که راحتی آن پیر به همان اندازه است که جوانی یا کودکی خردسال جسم خاکی اش را ترک می کند.  به هر حال جسم خاکی برای همه موجب رنج و زحمت است.  رهایی از زندان جسم رهایی ست و برای همه کسانی که ترکش کرده اند موجب شادمانی ست.  اما ، ما می مانیم و اندوهی از فراق و آنچه دلتنگ مان می کند تنهایی خودمان است.  همه انسانها به طرز بی همتایی یگانه هستند، چه کودک چه جوان و چه پیر وقتی ماموریت شان تمام شد باید جسم خاکی را ترک کنند و به سوی نورهدایت شوند.  پس مادرم،  با طیب خاطر و بدون هیچ نگرانی به سوی نور رهسپار شدی.  بدون هیچ تلاشی برای بازگشتت در این سرزمین خاکی .  از تمامی کسانی که مدتی با آنها به سر بردی فاصله گرفتی.  این برای ما یک خزان نیست ، بلکه تولدی تازه است برای تو، با کیفیتی والاتر و پرمهرتر.  این تولد عشقی است که تو را به سرچشمه حیات رساند.  بی هیچ دردی به سادگی از ما جدا شدی.  بدان که همه چیز به زیبایی پیش می رود.  بدان که راه ما در این مقطع از هم جدا شد.  با سپاس و قدر دانی از آنچه در این سال ها انجام داده ای به سوی شادی و لذتی که در انتظار توست رهسپار شدی  و ما بدون هیچ احساسی از بدبختی به سادگی از تو جدا شدیم.  و می دانم که آسمان و زمین با پل عشق به هم پیوسته است.  علاقه ای  به شنیدن قصه های دلتنگ کننده در مورد مرگ ندارم.  زیرا می دانم که مرگی در کار نیست، مرگ تو رهایی از زندان تن است و روح تو اکنون بی هیچ دردی در جاودانگی ست.  تو و ما اکنون در حال شروع چیز جدیدی هستیم.  در مورد تو چیزی به پایان رسیده، اما تو اکنون در سرچشمه قرار گرفته ای ، سرچشمه نور .  در مورد من نیز، باید با آرام بودن و در سکوت نشستن خود را برای حضور تو در ابدیت مهیا کنم.  اما نیک می دانم که این تولد برای تو تولد عشقی ست که به راستی باشکوه است.


نوع مطلب : مادر 

دلم می خواهد بنویسم ...

نویسنده : فــریماه
تاریخ:یکشنبه 9 بهمن 1390-01:33 ب.ظ



دلم می خواهد بنویسم ...

دلم می خواهد بنویسم، اما نمی دانم چی بنویسم . شاید برای اینه که خیلی وقته حرف نزدم 

دوست عزیزی داشتم که می گفت:

"تو زیاد حرف می زنی ، انرژی تو دائم داره تخلیه می شه "

و من دیگه خیلی حرف نمی زنم شاید واسه همینه که دلم تنگ نوشتنه.

 دلم می خوهاد بنویسم اما... 

بعضی وقت ها دوستی رو بعد از مدت ها می بینی و  شروع می کنی به صحبت،

این خیلی بهتره تا هر روز دوستی رو ببینی و حرفی برای گفتن با او نداشته باشی 

راستی در گذشته ها چه خونه های بزرگی داشتیم ، اما توش گم نمی شدیم

ولی حالا تو این خونه های کوچک چرا همدیگر رو پیدا نمی کنیم دائم دنبال هم می گردیم. 

زمانی نه چندان دور حتی... 

حتی وصله های لباسمون رو کسی نمی دید اما حالا همش دنبال مارک لباس می گردیم 

چرا سیراب نمی شیم  و همش می گردیم دنبال زیبایی؟ 

زیبایی کجاست چرا نمی بینیم ؟

" زیبایی چیزی ست که به آن می اندیشیم نه آن چیزی که می بینیم ."



نوع مطلب : دل نوشته 

معجزه

نویسنده : فــریماه
تاریخ:یکشنبه 9 بهمن 1390-04:58 ق.ظ



معجزه

معجزه خبر نمی کند، با احتیاط ناامید شوید !



نوع مطلب : نکته ها  عکس 



  • تعداد صفحات :1020
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...